محمد معصوم البكري ( نامى )

63

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

بود ، در حين محاربه گرفتار شد . و آن مردم او را مقيد و محبوس ساختند . و جام انر ازو تغافل نموده همچنان به بساط عيش و عشرت اشتغال داشت . و كاهه بن تماچى ازين ممر كينهء او در سينهء خود مخفى داشته خود را بلطائف الحيل از چنگ دشمنان وا رهانيد ، و از جام انر روگردان شده ، بقلعهء بهكر رسيد ( و ) عليشاه ترك را ملاقات نمود . و عليشاه باتفاق ملك فيروز جمعيت كرده در حصار بهرام پور جام آن را مقتول گردانيد ، و ملك فيروز را بحكومت حصار باز گذاشته خود مراجعت نمود . بعد از سه روز مردم جام انر « 1 » به خديعه و حيل كاهه بن تماچى و ملك فيروز را بقتل رسانيدند . جام جونه بن بابنيه ( b 43 . f ) چون جام انر رحلت نمود ، جام جونه در قوم سمه بخطاب جامى ملقب شده خيال تسخير تمامئ سند بخاطر گذرانيده برادران و خويشان را رعايت نموده « 2 » نامزد ولايت گردانيد . و آن مردم از برابر موضع تلهتى عبور نموده بقتل و غارت و خرابئ قريات و قصبات بهكر مشغول گشتند . و دو سه دفعه ميان مردم سمه و حكام بهكر جنگ صعب افتاد . مردم ترك چون طاقت مقاومت نداشتند ، قلعهء بهكر را گذاشته خود را به اوچه كشيدند . و جام جونه بعد از استماع فرار آن عسكر كوچ بكوچ متواتر روانهء بهكر گرديد ، و چند سال باستقلال در سند گذرانيد ، تا ايامى كه سلطان علاؤ الدين برادر خود الغ خان را بنواحئ ملتان تعين نمود . الغ خان ملك تاج « 3 » كافورى و تاتار خان را بدفع جام جونه به سند فرستاد . جام جونه قبل از وصول لشكر شبيخون اجل برو تاخت ، و او به مرض خناق در گذشت ، ايام حكومت او سيزده سال بود ، و لشكر سلطان علاؤ الدين بحوالئ بهكر رسيده قلعهء بهكر را به تصرف در آورده عازم سيوستان شدند .

--> ( 1 ) نسخه ح اين اسم را در تمامى جاها آن را مى نويسد ( 2 ) ف : فرموده ( 3 ) ف : تاج الدين